تبليغاتX
معماری مستند

 

صدایت می کنم با سکوتی سنگین تر از فریاد!

   ببین...مرا می شناسی.!؟  مرا دیده ای.!؟

 صدایم را بشنو! صدای هق هق شبانه های بی صدایی است!

    نگاهم در نگاهت گره خورده است!  اما مرا نمی بینی!

         گونه هایم غرق خجالت عاشقانه هایت شده اند!

   اما تو بی تفاوت از کنارم می گذری!

              من تو را می پرستم و تو غرق در خدای خویشی!

     مرا ببین! اگر بخواهی می بینی!  اما تو بی تفاوت...

                     فریاد صدایم بی صداست...

   می شنوی...    اما نه صدای مرا!

          من بی تو لحظات دلواپسی های غریبانه را می گذرانم!

     اما تو با دیگری مهربانی و با من ...!

 این بار مرا ببین...   

       شاید بشناسی

+ نوشته شده توسط حسین حیدری معروف به داریوش در شنبه بیست و سوم مهر 1390 و ساعت 10:15 |
 

بحث و بررسی پیرامون مبانی فلسفه ی هنر

واژه ی استتیک را زیباشناسی معنا کرده اند و بحث زیباشناسی همواره توسط دو گروه پی گیری می شود .

1 . فلاسفه، که در خصوص شناخت هنر و ارایه ی تفسیری از آن به صورت عام و کلی به مباحث نظری و ارایه ی تئوری و سبک شناسی در مورد آن می پردازند .

2 . هنرمندان و منتقدان، که همیشه سعی می کنند به هنر به صورت موردی و در مصادیق خاص و منحصر به فرد بپردازند .

موضوع اصلی علم زیباشناسی، دادن پاسخ به این سؤال است که «هنر چیست؟»

عده ای می گویند: «هنر زیبایی است » و از ویژگی های عامی که همه برای هنر نام می برند، «ویژگی زیبایی آن است » یا «هر چیز که ساخته ی آدمی و زیبا باشد» . سؤال دیگری که مطرح می شود، این است که «زیبایی چیست؟»

زیبایی هر چیزی است که آدم را به خود جذب می کند و انسان خواهان تکرار دیدن یا شنیدن آن است . زشتی در مقابل زیبایی . زشت هر چیزی است که از دیدن دوباره ی آن دوری می کنیم و کراهت داریم .

اشکال این تعریف از هنر این است که تمام ماهیت و چیستی هنر را به واکنش مخاطب واگذار می کند . واکنش مخاطب موضوع مهمی است، اما تنها عامل ارزش گذاری یک اثر هنری نیست .

گروهی دیگر معتقدند که هنر هر آن چیزی است که وسیله ی پالایش، والایی و اعتلای روح آدمی بشود; یعنی هنر را صرفا هنر اخلاق گرا می دانند و هنر خود را هنری می دانند که به اثر گذاری های مثبت اجتماعی، اخلاقی، آموزشی، تربیتی و . . . منجر شود . طرفداران این نظریه از شعار «هنر برای اجتماع » جانب داری می کنند .

اشکال این تعریف نیز این است که اخلاقیات و مسایل اجتماعی در همه ی هنرها به یک اندازه کاربرد ندارد که بتوان از آن به عنوان یک معیار جامع برای سنجش آثار هنری استفاده کرد . مثلا در شعر یا رمان یا سینما، میزان اخلاق گرایی با هنری مثل خط یا معرق بسیار متفاوت است .

تعریف دیگری از هنر وجود دارد که می گوید: هنر نسخه برداری از اصل طبیعت است و هر چه در طبیعت وجود دارد، می تواند در هنر هم مصداق داشته و ارزشمند باشد . مثلا هوی و هوس، هوای نفس، میل به جنایت و خون ریزی و دیگر صفات زشت و ناپسند چون وجود دارند، می توانند آزادانه به تصویر کشیده شوند و عینا مثل یک هنر مقدس قابل احترام و تحسین باشند، چون آیینه ی تمام نمای حقیقت و واقعیت ها هستند .

تعریف چهارم می گوید: هنر بیان احساس و عاطفه ی آدمی و برداشت او از زندگی و جهان هستی است .

اشکال کلیه ی این تعاریف این است که یک وجه یا صفت از هنر را در نظر می گیرند و از باقی مسایل چشم پوشی می کنند . هنر در واقع ترکیبی از تمام این معانی است و تعریفی عام را شامل می شود .

پس از موضوع تعریف هنر، بحث دیگری که مطرح می شود، تاریخ فلسفه ی هنر است . این بحث از یونان باستان و افلاطون آغاز و با آرا و عقاید ارسطو ادامه می یابد . بسیاری از اصول امروزی هنرهای مختلف و قاعده و قانونمندی ها در این باره از کتاب بوطیقای ارسطو گرفته شده است .

+ نوشته شده توسط حسین حیدری معروف به داریوش در سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390 و ساعت 17:43 |
+ نوشته شده توسط حسین حیدری معروف به داریوش در پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390 و ساعت 17:53 |
بنای یادبود


بنای یادبود خیام از جمله بناهایی است که همچون برج آزادی سمبل معماری معاصر ایران است. بی‌گمان موفق بودن طرح به ماندگاری آن در اذهان و خاطره جمعی منجر گردیده است.

آنچه در نگاه اول به ذهن ناظر بنا خطور می کند، ایرانی بودن حجم بنا است. چرا که به لحاظ بصری فرمی آشنا را جلوه گر ساخته است، فرمی که برآمده از هندسه‌ای است که عناصر سازه ای چون کاربندی و سایر نقوش تزیینی در معماری سنتی ایران نیز نتیجه همان هندسه‌اند. لذا تشابه فرمی آن با باریکه طاقگان‌هایی (باریکه طاقگان به نوعی سازه اطلاق می شود که در آن از دنده های باربر منحنی شکل برای انتقال بار پوسته های بین آنها استفاده می شود.) که استراکچر و عناصر پایدار نگهدارنده گنبدهای معماری سنتی ایران بوده‌اند به بیننده این امکان را می دهد که با حجم بنا ارتباط برقرار کند.
حجم آرامگاه را چنین می توان توصیف کرد که انگار باریکه طاقگان‌هایی همچون باریکه طاقگان‌های گنبد مسجد جامع اصفهان در یک حرکت کشسانی به سمت بالا کشیده شده اند و برج خیام را شکل داده‌اند لذا اگرچه بنا تقلید و یا تکرار هیچ عنصری در گذشته نیست اما در بطن خود واجد نشانه هایی است که بیننده آن را غریب نمی انگارد و طراح با الهام و بهره گیری خلاقانه از معماری گذشته و با مصالحی متفاوت و عملکردی نمادین و فرمی که هم آشنا و هم ناآشناست به بیانی جدید دست می یازد که هدفی جز تلفیق معماری سنتی ایران با دستاوردهای فنی، فرهنگی و هنری معاصر ندارد.
بهره گیری از هندسه ایرانی و شناخت عمیق و دقیق آن بدون شک ضامن موفقیت و انسجام فرم بنا بوده است؛ مهمترین ویژگی هندسه ایرانی، امکان تکثیر و توالی ایشان است و به عبارت بهتر "زایندگی فرم" حاصل آن است.

منبع :پايگاه اطیاع رسانی معماری و شهرسازی ايران

 

+ نوشته شده توسط حسین حیدری معروف به داریوش در پنجشنبه یکم اردیبهشت 1390 و ساعت 20:47 |
 

به نام آن كه جان را فكرت آموخت

چراغ دل به نور جان برافروخت

ز فضلش هر دو عالم گشت روشن

ز فيضش خاك آدم گشت گلشن

 

فلسفه حوزه‌اي از دانش بشري است كه به پرسش و پاسخ درباره مسائل بسيار كلي و جايگاه انسان در آن مي‌پردازد؛ مثلاً اين كه آيا جهان و تركيب و فرآيندهاي آن به طور كامل مادي است؟ آيا به وجود آمدن يا به وجود آوردن جهان داراي هدف است؟ آيا ما مي‌توانيم پاسخ قطعي بعضي چيزها را بيابيم؟ آيا ما آزاد هستيم؟ آيا ارزشهاي مطلقي وجود دارند؟ تفاوت اصلي فلسفه يا علم در اين است كه پاسخهاي فلسفي را نمي‌توان با تجربه يا آزمايش تاييد كرد.

از جهتي مي‌توان براي فلسفه دو معني در نظر گرفت، در معني نخست مراد از فلسفه عبارت است از تامل و تحقيق عقلاني و پيشين در باب موضوعات خاص مي‌باشد. موضوعاتي از قبيل خدا، شناخت، هستي، اخلاق، انسان، ذهن، جامعه و ... در اين معني از فلسفه، فلسفه به عنوان دانشي با موضوع خاص مي‌باشد كه فراتر از آن نمي‌رود. براي مثال فلسفه در نزد ابن سينا و يا ملاصدرا يعني علم به وجود و اوصاف آن، يا نزد كانت فلسفه يعني تامل عقلاني در باب شناخت و معرفت انسان و يا فلسفه نزد ويتگنشتاين يعني تحقيق و تامل در باب زبان و ... در چنين تلقي‌اي از فلسفه، فلسفه در معنايي محدود به كار مي‌رود و در محدوده خاصي محدود جهان، شناخت، زبان، انسان و در اين معنا، فلسفه معناي عامي ‌مي‌يابد و حوزه وسيعي را شامل مي‌گردد به گونه‌اي كه شامل تمام حوزه‌هاي محدودي كه هر فيلسوف براي خود در نظر گرفته است، مي‌گردد. حال آنچه از فلسفه در عنوان "تاريخ فلسفه" مراد است، همانا معني دوم از معاني سابق مي‌باشد چرا كه آنچه با عنوان تاريخ فلسفه مورد بررسي واقع شده و مي‌شود طيف گسترده‌اي از مباحث فلسفي اعم از هستي، خدا، جهان، انسان، اخلاق، معرفت و ... را شامل مي‌گردد.

تحقيق در معني فلسفه مستلزم تحقيق در معني تاريخ فلسفه است.

فلسفه، حيات انديشه است. فلسفه پرسش از وجود موجود و علم به اعيان موجودات است. فلسفه سير مدام و در راه بودن است.

افلاطون وجود موجود را ماهيات ثابته و ارسطو منشايت اثر و دكارت من متفكر دانسته و كانت مابعدالطبيعه را متعلق به ماهيت بشر خوانده و آن را منحصر در نقادي شناسايي انگاشته و هگل فلسفه را بكلي از معناي يونانيش كه حب دانايي است دوره كرده و آن را عين دانايي و دانندگي مطلق دانسته است. فهم اين معاني بدون انس با آنها ميسر نيست و اين انس هم به صرف خواندن و آموختن فلسفه، يعني با علم فلسفه، حاصل نمي‌شود. طي طريق در انديشه فلسفي ما را به انس با اين معني مي‌رساند. با اين همه رسوخ در تفكر گذشته و تذكر نسبت به آن، شرط هر تفكر تازه است. اما بايد آن زمان فرا رسد – و شايد بزودي فرا رسد – كه بشر بتواند نه با راي فضولي بلكه با خروج از آن، يعني خروج از اداره خود و خودرائي، ندايي را بشنود كه او را به تفكر مي‌خواند؛ آن وقت بشر از مفهوم به معني مي‌رود و پرسش قلبي از وجود مي‌كند. وقتي پرسش قلبي مطرح باشد، ديگر حتي تفكيك پرسش و پاسخ هم مورد ندارد بلكه پرسش عين پاسخ است. فلاسفه تصديق دارند كه از طريق علم حصولي نمي‌توان به اعيان و ماهيت موجودات و اشياء رفت بلكه اين فقط با انس و در اصول حضور ميسر است. تفكر اصيل همزبان شدن با وجود و با متفكران است. در سير تفكر، پرسش و پاسخ يكباره با هم مي‌آيد.

ويليام جيمز مي‌گويد: فلسفه چيزي جز وصول به كنه حقايق اشياء و غور در معاني عميق آنها نيست و در سلسله واقعيات، پيدا كردن جوهر ذاتي يا به قول اسپينوزا ذات جوهري آنهاست؛ بدين طريق تمام حقايق با هم متحد مي‌گردند و به "كلي مافوق كليات" مي‌رسند.

در فلسفه لذتي وجود دارد؛ حتي در سراب بيابانهاي علم بعدالطبيعه جذب و كششي هست. هر طالب علمي ‌اين معني را تا هنگامي‌كه ضروريات قاطع حيات مادي او را از مقام بلند انديشه به سرزمين پست مبارزه اقتصادي فرود نياورده است، درك مي‌كند. اغلب ما در بهار عمر خويش روزهاي طلايي را گذرانده‌ايم كه در آن معني قول افلاطون را كه "فلسفه لذتي گرامي ‌است" درك كرده‌ايم، در آن روزها عشق به حقيقتي ساده آميخته با اشتباه براي ما خيلي برتر از لذايذ جسماني و آلودگيهاي مادي بود. ما همواره در خود نداي مبهمي ‌مي‌شنويم كه ما را به سوي اين نخستين عشق به حكمت مي‌خواند. ما مثل براونينگ چنين مي‌انديشيم كه: "طعام و شراب من براي تحصيل معني زندگي است". قسمت اعظم زندگي ما بي‌معني است و در ترديد و بيهودگي هدر مي‌رود؛ ما با بي‌نظمي‌هايي كه در درون و بيرون ماست مي‌جنگيم و مع ذلك حس مي‌كنيم كه اگر بتوانيم روح خود را بشكافيم يك امر مهم و پرمعني در آن پيدا مي‌كنيم. ما در جستجوي فهم اشياء هستيم: "معني زندگي براي ما اين است كه خود و آنچه را كه به آن برمي‌خوريم به روشني و شعله آتش مبدل سازيم." مانند ميتيا در "برادران كارامازوف" از "كساني هستيم كه احتياجي به آلاف الوف ندارند، فقط پاسخي به سوالات خود مي‌خواهند." ما مي‌خواهيم ارزش و دورنماي اشيايي را كه از نظر ما مي‌گذرند دريابيم، و بدين وسيله خود را از طوفان حوادث روزانه بركنار داريم. ما مي‌خواهيم پيش از آنكه دير شود اشياي كوچك را از بزرگ تشخيص دهيم و آنها را چنانكه در واقع و نفس الامر هستند ببينيم. ما مي‌خواهيم در برابر حوادث و ناملايمات خندان باشيم و هنگام مرگ هم تبسمي‌ بر لب داشته باشيم. ما مي‌خواهيم كامل باشيم و نيروها و قواي خود را بررسي كنيم و آنها را نظم و ترتيب دهيم و اميال خويش را هماهنگ سازيم، زيرا نيروي منظم و مرتب آخرين سخن اخلاق و فن سياست و شايد آخرين كلمه منطق و مابعدالطبيعه نيز هست. ثورو مي‌گويد: "براي فيلسوف شدن داشتن افكار باريك و حتي تاسيس مكتب خاص كافي نيست، تنها كافي است كه حكمت را دوست بداريم و بر طبق احكام آن زندگي ساده و مستقل و شرافتمندانه و اطمينان بخش داشته باشيم."

            اگر ما فقط حكمت را پيدا كنيم مي‌توانيم مطمئن باشيم كه بقيه به دنبال آن خواهند آمد. ليكن چنين اندرز مي‌دهد: "نخست اموري را كه براي روح خوب و صالح است جستجو كن تا چيزهاي ديگر بر آن بيفزايد و يا لااقل فقدان آن حس نشود." حقيقت ما را توانگر نمي‌سازد ولي آزاد بار مي‌آورد.

كلامي ‌از ويتگنشتاين وجود داشت كه اشليك هم نقل مي‌كرد داير به اينكه فلسفه نظريه و آموزه نيست، فعاليت و عمل است. حاصل و نتيجه فلسفه مجموعه‌اي از گزاره‌هاي صادق يا كاذب نيست، زيرا علوم بايد به اينگونه گزاره‌ها رسيدگي كنند؛ بلكه صرفاً عمل روشن كردن و تحليل و در بعضي موارد، برملا كردن مهملات است.

جمله‌اي كه بعضاً بكار مي‌رود اينكه مساله "حل نمي‌شود، منحل مي‌شود" كه از جمله كارهاي فلسفه است.

فلاسفه بزرگ هميشه به زباني حرف زده‌اند كه افراد عادي از آن سر در آورده‌اند و بنابراين، جوهر و چكيده آن را دست كم بصورت ساده فهميده‌اند. ديد و بينش محوري و اساسي فلاسفه بزرگ ساده است.(راسل)

هدف فيلسوف بيان حقيقت است و بنابراين او از نظر حرفه‌اي در اين كار نيست كه به اظهارات ارزشي مبادرت كند، كار او اين نيست كه به مردم بگويد چه بايد بكنيد، چون اينگونه گفته‌ها ارزشي است و بنابراين به معناي دقيق كلمه، نه به هيچ وجه صادق است و نه كاذب. از طرف ديگر، چون هدف او كشف حقايق امكاني (contingent) و تجربي هم نيست از جهت حرفه‌اي احكام تركيبي و تجربي هم صادر نمي‌كند. كار فيلسوف از اساس با كار معلم اخلاق و دانشمند تفاوت دارد. كار حرفه‌اي او، بر پايه آن دو فرقي كه گفتيم، كشف آنگونه حقايق تحليلي است كه نسبتهاي منطقي بين مفاهيم را آشكار مي‌كنند. فلسفه ذاتاً و عمدتاً عبارت از تحليل مفاهيم است

بعد از اينكه در جهان قرار گرفتيد، اولين وظيفه‌اي كه فلسفه پيدا مي‌كند توصيف است. فيلسوف مي‌خواهد شيوه‌ها و وجوه مختلف بودن ما را در دنيا بررسي و توصيف كند.

حقيقت فلسفه انكشاف چيستي موجود و نحوه وجود آن است و اين حقيقت از آن جهت كه تاريخي است در هر دوره‌اي به نحوي و با نامي ‌ظاهر مي‌شود.

تاريخ ترقي انسانيت در طول فرهنگ سازي و مدنيت، همه از بركت تفكر فلسفي بوده است. زيرا راه گوش و چشم و بيني را مي‌توان بست و نشنيد و نديد و نبوييد اما راه تفكر و فهم را نمي‌توان بست، زيرا در دست بشر نيست و جرياني دروني و باطني است.

بنابر عقيده افلاطون، وظيفه فلسفه چيزي جز اين نيست كه معرفت و دانش معقول را جانشين ايمان سازد و براي اثبات درست بودن قوانين و سرمشقهايي كه مورد اطاعت كوركورانه جامعه است براهين و دلايل معقول پيدا كند. به عبارت ديگر تمام آن قوانين و سرمشقها را به محك استدلال بزند و از صحتشان در پرتو برهان (و نه در پرتو ايمان) اطمينان حاصل نمايد.

افلاطون و ارسطو حيرت را آغاز فلسفه دانسته‌اند.

 

آيا در حقيقت فلسفه بي‌حاصل است؟ چرا بايد به فلسفه رسيد؟

به نظر مي‌رسد كه علم دائماً در پيشرفت است و حال آنكه فلسفه قلمرو خود را از دست مي‌دهد ولي اين امر فقط بدان جهت است كه فلسفه وظيفه‌اي سنگين و پرحادثه دارد و آن عبارت است از حل مسائلي كه هنوز ابواب آن بر روي روشهاي علوم باز نشده است: مانند مسائل خير و شر، زيبائي و زشتي، جبر و اختيار، و حيات و موت؛ به محض اينكه ميداني از بحث و بررسي معلوماتي دقيق با قواعد صحيح در دسترس مي‌گذارد علم به وجود مي‌آيد. هر علمي ‌مانند فلسفه آغاز مي‌شود و مانند فن پايان مي‌پذيرد؛ با فرضيه‌ها بيرون مي‌آيد و با عمل جريان پيدا مي‌كند. فلسفه تعبير فرضي مجهول است و يا تعبير فرضي اموري است كه به درستي و چنانكه بايد هنوز معلوم نشده است؛ فلسفه نخستين شكافي است كه در حصار حقيقت رخ مي‌دهد. علم سرزمين تسخير شده‌اي است كه در ماوراي آن مناطق آرامي ‌وجود دارد و در آن معرفت و هنر جهان ناقص و شگفت انگيز ما را مي‌سازند. فلسفه ساكن و متحير به نظر مي‌رسد، ولي اين امر از آن جهت است كه وي ثمرات پيروزي خود را به دختران خود، يعني علوم، واگذار كرده است، وي راه خود را به سوي مجهولات و سرزمينهاي كشف نشده ادامه مي‌دهد و در اين كار اشتهاي ملكوتي سيري ناپذيري دارد .حتي در اين راه مخالفت با فلسفه، خود نوعي فلسفه است.

علم عبارت است از مشاهده نتايج و تحصيل وسايل؛ فلسفه عبارت است از انتقاد و تنظيم غايات، و چون امروز كثرت وسايل و اسباب و آلات با تعبير و تركيب ايدئالها و غايات متناسب نيست، زندگي ما به فعاليت پر سر و صدا و جنون آميز تبديل شده است و هيچ معني ندارد. ارزش يك امر بسته به ميل ماست، و كمال آن در ربط آن به يك نقشه يا يك كل است. علم بدون فلسفه مجموعه اموري است كه دورنما و ارزش ندارد و نمي‌تواند ما را از قتل و كشتار حفظ كند و از نوميدي نجات بخشد. علم، دانستن است و فلسفه حكمت و خردمندي است.

فلسفه هم بطوري كه مي‌دانيم ميداني وسيع دارد و هر كس قوه تفكر و نيروي استنباط داشته باشد مي‌تواند در مسائل فلسفي چيزهايي بگويد كه قبل از او بفكر ديگران نرسيده است، لذا خواندن حاشيه‌هائي كه دانشمندان بر كتب فيلسوفان نوشته‌اند مي‌تواند براي كساني كه بخواهند از نظريه فيلسوفان مطلع گردند سودمند باشد.

كسي نمي‌تواند فلسفه را از ديگري بياموزد. فيلسوف شدن راه و رسم معيني ندارد كه بشود في المثل با برنامه‌ريزي فيلسوف تربيت كرد.

اگر كسي تاكنون يا به ميل و اراده خويش و يا به علت اينكه نظام آموزش و پرورش او را به اين راه هدايت نكرده، به فلسفه علاقمند نشده باشد، چه دلايلي مي‌توان براي او آورد كه چنين علاقه‌اي پيدا كند؟

به طور صريح، فلسفه پنج قسم بحث را دربر مي‌گيرد:

-          منطق: مشاهده و درون‌بيني، قياس و استقراء، فرض و تجربه، تحليل و تركيب، صور فعاليت انساني است كه منطق مي‌خواهد آن را تهيه و تنظيم كند، اين امر براي اغلب ما خشك و بي‌حاصل است، ولي با اينهمه، اصلاحاتي كه در روش تفكر و تحقيق نصيب مردم شده است از حوادث مهم تاريخ فلسفه محسوب مي‌شود.

-          علم الاجمال: مطالعه شكل مطلوب، يا همان زيبايي، و نيز فلسفه هنر است.

-          اخلاق: مطالعه در رفتار كمال مطلوب است و علم خير و شر و علم حكمت عملي و به قول سقراط، علم اعلي است.

-          سياست: بحث در تشكيلات ايدئال اجتماع است (و چنانچه مي‌گويند فن به دست آوردن قدرت و حكومت و نگاه‌داري آن نيست) و بازيگران فلسفه سياسي عبارتند از: حكومت مطلقه، حكومت اشراف، حكومت عامه، سوسياليسم، آنارشيسم، و طرفداري از حقوق زنان.

علم مابعدالطبيعه: بحث در حقيقت بازپسين كليه اشياء است، يعني طبيعت واقعي ماده (علم الوجود) و روان (روانشناسي متافيزيك) و نسبت "روح" و "ماده" در ادراك و معرفت (بحث درباره معرفت انساني يا "شناسايي نگري").

+ نوشته شده توسط حسین حیدری معروف به داریوش در شنبه بیست و سوم بهمن 1389 و ساعت 10:35 |
 

 

 لغت کلاژ از واژه ي فرانسوي (coller)، به معني چسباندن گرفته شده است، روشي در خلق آثار تجسمي است که در آن وسايل و مواد مختلف چون کاغذ هاي رنگي، مقوا، پارچه، ريسمان، بريده ي روزنامه، عکس و بسياري مواد ديگر را با هم به سطح بوم، تخته يا مقوا با ترکيبي مناسب مي چسبانند و گاه با نقاشي و طراحي به تکميل آن مي پردازند. آنچه در تکنيک کلاژ حائز اهميت است حضور تکه ها و بافت هاي گوناگون در کنار هم و چسباندن آن ها در کنار يکديگر و خلق تصويري نو با مفهومي تازه است.

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط حسین حیدری معروف به داریوش در دوشنبه سیزدهم دی 1389 و ساعت 15:11 |
معرفی و نقد معمار امروز ایران رضا دانشمیر و آثار او

دانشمیر معمار 38 ساله، فارغ التحصیل معماری در مقطع کارشناسی ارشد از دانشکده معماری دانشگاه علم و صنعت است؛وی در سال 1380 با اثر گالری آو تبدیل یک استخر بدون استفاده به یک گالری هنری و کسب رتبه چهارم اولین دوره جایزه بزرگ معمار، به شهرتی نسبی دست یافت. دانشمیر که عضو کنسرسیومی تحت عنوان نوا NOA با شرکت آرش مظفری و سام تهرانچی است،در رقابت سالهای بعد با مجموعه مسکونی شهید عراقی و کسب رتبه دوم بار دیگر قابلیت های معمارانه خود را به رخ کشید.چهار اثر گالری آو، مجموعه شهید عراقی، خانه دو پوسته در لواسان این اثر در جایزه معمار 83 نیز شرکت داده شده است و مجموعه علمی فرهنگی پارک ملت کارفرما: شهرداری منطقه 3 و شرکت توسعه فضاهای فرهنگی تهران یکی دیگر از آثار او است.

 

پردیس سینمایی پارک ملت

پردیس سینمایی پارک ملت که رتبه نخست ساختمان‌های عمومی جایزه معمار 1387 را به خود اختصاص داده، به اعتقاد نگارنده، یکی از آثار شاخص و قابل اعتنای معماری معاصر ایران در سال‌های اخیر است که از نظر نحوه برخورد معمار آن با مقوله طراحی معماری، می‌تواند به عنوان الگویی کارآمد و راهگشا برای تعریف و ارائه هویتی جدید از معماری ایران، مورد توجه نسل جوان معماری کشور قرار گیرد. معمار این ساختمان، رضا دانشمیر، دانش‌آموخته دانشگاه علم و صنعت در سال 1370 است که از سال 1383 به همراه همسرش کاترین اسپریدونف، مهندسان مشاور حرکت سیال را تأسیس کرده و در کارهایش همواره بر ارائه آثاری مبتنی بر یک ایده مشخص تأکید ورزیده است.

آنچه پردیس سینمایی پارک ملت را در ردیف آثار شاخص و قابل اعتنای معماری معاصر ایران قرار می‌دهد، در درجه نخست مربوط به دیدگاه ارزشمند و متعالی معمار آن درباره ماهیت معماری و موفقیت نسبتاً قابل توجه او در جامه عمل پوشاندن به این دیدگاه در قالب یک اثر ساخته‌شده است. دانشمیر، ماهیت معماری را طرح مسأله فضا و خلق چشم‌اندازهای نوینی از آن می‌داند. به اعتقاد او، معماری عبارت است از طرح ساختاری یکپارچه و جامع که در عین هدایت و سازمان‌دهی کلیه مسائل و نیازهای پروژه، از قبیل برنامه، سازه، سیرکولاسیون و فرم، شکل‌دهنده و خالق فضای متناسب با زمان حال نیز باشد. در واقع، دانشمیر خلق فضای زمان حال را جنبه درونی و اصلی معماری و مقدم بر جنبه بیرونی آن، یعنی پاسخ‌گویی به نیازهای مختلف، به شمار می‌آورد. بر این اساس، او این پرسش را مطرح می‌کند که چه ویژگی منحصربه‌فردی است که امکان پیدایش اثری را در گذشته ناممکن می‌کند و تا زمان حال به تأخیر می‌اندازد؟ ...

رضا دانشمیر بر اساس دیدگاه خویش نسبت به معماری، در پردیس سینمایی پارک ملت، تلاش کرده است ایده‌ای جدید از فضا را هماهنگ با برنامه و سازه پروژه مطرح کند. او برای رسیدن به این هدف، سازمان‌دهی فضایی پروژه را با استفاده از اتصال شیب دو سالن نمایش در امتداد یکدیگر و ایجاد یک ایوان سرپوشیده بزرگ در زیر آنها که به عنوان محل گفتگو و تبادل‌نظر و نیز اجرای مراسم و رویدادهای متنوع فرهنگی و اجتماعی عمل می‌کند، انجام داده است. (2) اتخاذ این راهبرد خلاقانه و نوآورانه در سازمان‌دهی فضایی پروژه، منجر به شکل‌گیری ساختمانی شده است که ضمن برقراری ارتباط ساختاری با محیط اطراف و ایجاد فضاهای متنوع، تصویر ذهنی ما را از ساختمان سینما به چالش می‌کشد و بدین‌ترتیب چشم‌انداز نوینی از فضا را را در برابر دیدگان ما قرار می‌دهد. تصویر ذهنی ما از ساختمان سینما، با توجه به الزامات کارکردی آن، اغلب حجمی است صلب، یکنواخت و بدون شفافیت و هرگونه منفذ و روزن، اما دانشمیر در پردیس سینمایی پارک ملت، با استفاده از یک ایده خلاقانه برای سازمان‌دهی فضا و نیز بهره‌گیری مناسب از تکنولوژی و امکانات نوین، این تصویر ذهنی غالب را با تصویر جدیدی از ساختمان سینما به عنوان یک حجم کاملاً شفاف و پویا جایگزین کرده و حتی به گفته کارفرمای پروژه، باعث شده شهروندان تهرانی در کنار این ساختمان عکس یادگاری بگیرند. در واقع، او با این کار صرفاً ساختمانی به هزاران ساختمان موجود در شهر تهران نیافزوده، بلکه اثری به جامعه عرضه کرده که دربرگیرنده نگرش‌ها و توانمندی‌های دوران خویش است و از این‌رو حرف‌ها و آموزه‌های بسیاری برای گفتن و یادگرفتن دارد.

 

 

به یقین، با دیدن پردیس سینمایی پارک ملت، این پرسش کلیشه‌ای تقریباً یکصدساله به ذهن‌ خیلی‌ها متبادر شده، می‌شود و خواهد شد که آیا این ساختمان واجد هویت معماری ایرانی است؟ با توجه به اینکه ایجاد نوعی معماری نوین که حامل هویت ایرانی باشد، سال‌ها، به عنوان یک هدف آرمانی، توسط معماران مختلف کشور تعقیب شده و البته در اغلب موارد نمود عینی و کالبدی مناسب و قابل استنادی نیافته است، برای پاسخ به این پرسش، از خود دانشمیر کمک می‌گیریم که «معماری یک حرکت رادیکال است و معمار رادیکال می‌تواند هویت را تعریف کند یا به عبارتی مقوله هویت به واسطه او تعریف می‌شود؛ این معمار رادیکال است که به مردم هم تعهد بیشتری دارد، چون ابداع فکر می‌کند و به ارتقای شرایط موجود می‌پردازد. کسانی که محافظه‌کارانه معماری می‌کنند، نمی‌توانند در ایجاد هویت تأثیر بگذارند.»

 

 

+ نوشته شده توسط حسین حیدری معروف به داریوش در دوشنبه ششم دی 1389 و ساعت 15:0 |

 

 

ساختمانهایی که در حال حرکت هستند و درعین حال شکل خود را برای انطباق با تصورات انسانی تغییر می دهند; این ساختمانها جهت حرکت خورشید را تعقیب می کنند و به سمت جهت وزش باد تغییر جهت می دهند. بنابراین همساز شدن با طبیعت باعث می شود این بناها انرژی مورد نیاز خود را تأمین کنند. این نوع معماری قابلیت چرخش ۳۶۰ درجه برای ایجاد دید گسترده ای نسبت به جهان، طبیعت، آینده و زندگی دارد.

بناهای معماری دینامیک دائماً در حال تعدیل و تغییر شکل خود هستند هر طبقه به صورت مجزا در حال چرخش است و درعین حال فرم کلی بنا تغییر می کند. این رویکرد جدید، در واقع نوعی رقابت با معماری معاصر ماست که تا به حال تمام اتفاقات آن براساس قانون گرانش زمین بوده است. معماری دینامیک سمبل فلسفه جدیدی خواهد بود که سیمای شهرها و ایده زندگی ما را تغییر خواهد داد و بناها دارای بعد چهارمی به نام زمان خواهند شد. بناها شکل های صلب نخواهد داشت و شهرها بسیار سریعتر از آنچه که تصور می کنیم تغییر خواهند کرد.
این بعد چهارم تحقیقات و تلاشهای معمار ایتالیایی «دیوید فیشر» بوده است و این ایده در سطح جهانی و بین سیاستمداران و شهرداران مورد توجه بسیار قرار گرفته است. به این ترتیب نمی توان تصویر خاصی را به سایت و بنا تحمیل کرد بلکه هر بنا آزادی خود را دارد.
روشهای پیشرفته ساخت و توانایی تولید انرژی توسط خود بنا، دو ویژگی شاخص در معماری دینامیک هستند. در این روش از قطعات و واحدهای پیش ساخته با استاندارد کیفی بالا استفاده می شود و دارای تضمین صرفه جویی ۲۰ درصدی در هزینه ها است که تأثیر عظیمی در ساخت و ساز جهانی خواهد داشت. این روش نسبت به روش سنتی و متداول معماری، نیاز به نیروی کار کمتری در محل ساخت دارد و سرعت کار را بالاتر برده و هزینه ها را کاهش می دهد.

در حقیقت سه ویژگی خاص معماری دینامیک: تغیییر شکل، روشهای پیشرفته تولید صنعتی قطعات و خود کفایی بنا در تولید انرژی، می توانند مزایای بسیاری زیادی در سطح ساخت و ساز جهانی به دنبال داشته باشند. در داخل این بناها نیز از سیستم های کنترل الکتریکی و طراحی داخلی و مبلمان بسیار لوکس استفاده خواهد شد.
تأمین انرژی: برج به مثابه نیروگاه
این معماری از توربین های بادی استفاده می کند که بصورت افقی بین طبقات قرار گرفته اند و انرژی خود بنا و حتی چند ساختمان مجاور را نیز تأمین میکنند. یک برج ۵۹ طبقه ۵۸ توربین خواهد داشت و بنا تبدیل به یک مرکز تولید انرژی سبز در شهر خواهد شد و به این ترتیب مکان های بهتری را برای آینده بشر تأمین می شوند.
اولین برج دینامیک در دبی:

این بنا با فرمی متغیر قادر به تأمین نیروی الکتریکی خود خواهد بود و توربین های بادی به همراه پانل های خورشیدی با استفاده از نیروی باد و نور خورشید، بدون ایجاد هرگونه آلودگی تمام انرژی مورد نیاز را تأمین خواهند کرد که ارزش آن در سال معادل ۷ میلیون دلار خواهد بود.
هر توربین می تواند ۳/۰ مگاوات برق تولید کند. با توجه به وجود ۴ هزار ساعت بادی سالانه در دبی، توربین های استفاده شده در بنا می توانند ۱۲۰۰۰۰۰ کیلووات ساعت انرژی تولید کنند. با توجه به اینکه مصرف متوسط انرژی هر خانواده ۲۴ هزار کیلووات ساعت تخمین زده می شود هر توربین می تواند انرژی ۵۰ خانواده را تأمین کند. این برج دینامیک ۲۰۰ آپارتمان خواهد داشت که به این ترتیب ۴ توربین بادی

+ نوشته شده توسط حسین حیدری معروف به داریوش در یکشنبه هجدهم مهر 1389 و ساعت 10:55 |

معماری دورة هخامنشی

عالیترین هنر ایرانی به معنی حقیقی در این دوره ، معماری آن اســت . ایـن هنر در بناهــای عظیم پاسارگاد و تخت جمشید و شوش تجلی کرده است .

پاســـارگارد
نخــستین پایتــخت هخامــنشی در ایالــت پارس در سالهای559 تا 550 ق . م ، به دست کوروش بنا شده و سپس از 529 تا 521 به دست پسرش کمبوجیه تکمیل گردیده .

آرامگاه کورش در پاسارگاد
بنای معروف آرامگاه کوروش در مغرب دهکده مادر سلیمان واقع است .
پوشش این آرامگاه از سنگ و به شکل شیروانی است . برای ساختن آن قطعات بزرگ سنگ آهک را روی هم گذارده اند . قسمت پایین آن از شش ردیف پلکان تشکیل می شود ، بطوری که شکل هرمی را پیدا کرده است .

آرامگاه کوروش را سابقاً قبر مادر سلیمان می گفتند .
در شمال این آرامگاه کاخ پذیرایی کوروش دیده می شود . وسعت این کاخ 2520 متر مربع است و شامل یک تالار بزرگ مرکزی است . سرستونهای آن مرکب از نیم تنة گاو یا شیر می باشد . نزدیک رود پلوار ، کاخ دیگری کشف شده که در حدود 584 متر وسعت دارد . روی نقوش برجسته ای که در کنار دری قرار داشته، یک فرشتة بالدار دیده می شود که قبای عیــلامی و تاج مصـری برسردارد و آن را فروهر ، یعنی صورت مثالی کوروش می دانند .

دیگر شهرها و بناها

در شوش در کاخ داریوش اول یک کتیبه ای که جنبه ساختمانی دارد کشف شده که دربارة مصالح ساختمانی و صنعتگرانی که در ساختمان آن کاخ کار می کردند شرح مفصلی داده است .

نقش رستم
در نقش رستم که در حدود پنج کیلومتری تخت جمشید واقع شده ، مقبرة داریوش بزرگ و دیگر شاهنشاهان هخامنشی مانند : خشایارشا و اردشیر اول و دوم دیده می شود .
این مقبره ها حفره هایی است که در صخره های عمودی بوجود آمده و مدخل آنها به صورت دالان سرپوشیده ای است که چهار ستون دارد .

آثار بجای مانده از شوش
در شوش نیز از داریوش اول و خشایار شا و اردشیر دوم آثار بدست آمده که قسمت عمدة آنها در موزة لوور پاریس نگاهداری می شود .
در شوش معماری کاخها بیشتر تحت تأثیر هنر بین النهرین قرار گرفته است .

مهرهای هخامنشی
از جملة آثار هنری آن دوره ، مهره های استوانه ای شکل است که به جای امضا بر روی اسناد و نامه های اداری قرار می دادند . این مهره ها از نظر هنر کنده کاری نظیر مهره های بین النهرین هستند .

+ نوشته شده توسط حسین حیدری معروف به داریوش در سه شنبه ششم مهر 1389 و ساعت 10:5 |
معماران سبك ديكانستراكشن كه در اوايل دهه نود ميلادي به سمت مكتب فولدينگ گرايش پيدا كرد ند براين نظريه خود را پايبند نديدند. انها در روند شكل گيري موضوعات علمي وفلسفي جديدتر حركت علمي و فلسفي جديدي كه از اواخر دهه 1970 بامبحث ديكانستراكشن شروع شده بود را ادامه دادند .

چارلز ديكنز شخصي بود كه اين نظريات را وارد حوزه معماري كرد .از نظر چارلز جنكز معماري بايد معلول باشد .معلول ديدگاه انسان از خود واز جهان پيرامون خود معماري بايد معلول شرايط امروز باشد. به عقيده جنكنز اگر در جهان سنت فرم تابع سنت ودر جهان مدرن فرم تابع عملكرد بوده است" در جهان كنوني فرم تابع ديدگاه جهاني بايد باشد".
اگر ميس وندرو شعار كمتر بيشتر است را در معماري مدرن مطرح كرد جنكنز بر اساس نظريه پيچيدگي و شعار بيشتر متفاوت است را تكرار كرد.
يكي از ساختمان هاي جالب توجه كه در اين سبك ساخته شد طرح فرانك گهري براي موزه گوگنهايم در شهر بيلبائو است . گهري بر خلاف اكثر معماران زياد اهل بحث وتبيين مباني نظري نيست .
معماري گهري از يك معماري دو بعدي كه سطوح را در مقابل و در تقابل با يكديگر نشان مي داد به سمت يك معماري سيال وسه بعدي گرايش پيدا كرده است وبهترين نمونه كار او در اين زمينه موزه گوگنهايم است .

  

  

  

 پلان ساختمان به صورت گلي است در حال باز شدن وشكوفا شدن . احجام سه بعدي منحني شكل كه با ورقهاي فلزي تيتانيم پوشيده شده همچون گلبرگهاي يك گل از مر كز ساختمان به سمت بيرون گسترش يافته اند .در اين ساختمان معماري امواج چرخش واستمرار نرم ومشابهت خودي با استادي تمام وبه صورت خلاقانه اي طراحي شده است .
يكي از ايراد هايي كه جنكز به اين ساختمان گرفته است يك اندازه بودن صفحات تيتانيوم بر روي سطوح با انحناي متفاوت ساختمان است.
جنكز ضوابط اين معماري را در هشت مورد خلاصه كرده است:
1) ساختمان مجاور طبيعت با استفاده از گفتمان طبيعي
2) نمايش مبدا كيهاني سازمان دهي خودي وظاهر شدن وپرش به يك سطح بالاتر ويا پايين تر
3) عمق سازمان دهي وپيچيدگي ومرز اشفتگي
4) تجليل از گوناگوني و تنوع و دگرگوني
5) ايجاد گوناگوني از طريق روش هاي تكه چسباني (كولاژ)
6) تصديق زمان وبرنامه اجباري و چرخه طبيعي و كثرت گرايي
7) بيان موضوعات به صورت نشانه هاي دو گانه يعني نشانه هاي زيبايي و نشانه هاي ايده ها
8) توجه به علم خصوصا علم معاصر در مورد مباحث نشانه هاي كيهاني

+ نوشته شده توسط حسین حیدری معروف به داریوش در شنبه هشتم خرداد 1389 و ساعت 15:47 |


Powered By
BLOGFA.COM